نی نی به حرف اومده
ثمین جونی. امروز عصر همینجور که تو کرییر نشسته بودی شروع به گفتن(د د د د د)کردی.و خودت کلی ذوق میکردی و با اراده ی بیشتری تا شب که خوابیدی تکرار کردی مبادا فراموش کنی.ظهر هم که داشتم بهت سرلاک میدادم میگفتی(ام م م م م م)قربونت
دیگه به کلمه مامان نزدیک شدی جییییییییگلی
نمیدونم چرا تاریخها اشتباه شدن؟!این خاطره مربوط میشه به 16 مرداد!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نی نی به حرف اومده
